از چی بنوسیم و از کجا بنوسیم واقعا نمی دونم
چرا عنقده مشکلات و گرفتاری
دقیقا مثل بازی های کامپیوتری شدم هر مرحله که رد می کنم سختی ها و مشکلات وحشتناکی برام پیش میاد
واقعا بعضی وقتا فک می کنم که استرس و وهم و خیال چه فشاری به آدم میاره
چه بلایی سر ما میاره که احساسمون رو از دست می دیم
هرازگاهی فک می کنم چرا عنقد خودم رو به آب و آتیش می زدم و سخت کار می کردم پای این لب تاب می نشستم و صبح تا شب کار کار کار کار
احساس می کنم که راهم رو اشتباه انتخاب کردم باید مثل بقیه همون جا می موندم و خرجم بر عهده خانواده م بود (با اینکه بچه آخر بودم).
ولی ترجیح دادم خودم کار کنم خودم پس انداز کنم خودم تلاش کنم
فک کردم اگه خودم خرج خودم رو دربیارم منت کسی رو نکشم خیلی بهتره
ولی الان فک می کنم باید همون کارو می کردم
با این بیکاری و در به دری و خرج زندگی بالا
نمی دونم شاید نا خواسته تو این مسیر افتادم
تو هر مرحله با کسی برخورد کردم که می تونست مسیر زندگی منو تغییر بده ولی نشد
و فقط دارم راه خودم رو ادامه می دم مثل یه قایق که در هر مسیر به اینطرف و اونطرف می ره شدم
ولی بازم خداروشکر می کنم
که حداقل تو مسیرم آدمهایی هم بودن که بهم کمک کردن
خدایا دمت گرم.
برچسب:
نویسنده: پرنیا افشاری